محمد خوانسارى
84
فرهنگ اصطلاحات منطقى به انضمام واژه نامه فرانسه و انگليسى ( فارسى )
و اوّلى ، مشهور است ولى نه به عكس . گذشته از اين آنچه در جدل به كار مىآيد لازم نيست كه حتما دور از برهان باشد ، بلكه بسيارى از مواد برهانى هم در جدل به كار مىرود ، منتهى از آن حيث كه با حد وسطى يا بدون حد وسطى صادق است اخذ نمىشود ، بلكه از آن حيث كه مشهور است اخذ مىشود » ( شفا ، برهان ، ص 8 ) . « جدل صناعتى علمى است كه با وجود آن ، اقامت حجّت از مقدمات مسلم بر هر مطلوبى كه خواهند ، و محافظت وضعى كه اتفاق افتد بر وجهى كه مناقضتى لازم نيايد ممكن باشد » ( اساس ، ص 444 ) « هر قول جازم كه مفيد يقين بود بالذات آن را برهان خوانند ، و هرچه مفيد رأيى مشهور يا مقتضى الزامى باشد ، آن را جدل خوانند » ( اساس ، 342 ) . « و استقراء ناقص در جدل بسيار افتد و ليكن آنجا دعوى حصر جزويات كنند » ( اساس ، ص 332 ) . « و مر جدل را فايدهها است يكى آن است كه فضوليان را كه دعوى دانش كنند و مذهبهاى ناراست دارند ، و راه دشوار برند به دانستن حق از راه برهان ، پس به جدل ايشان را بشكنى » ( دانشنامه ، ص 129 ) . جدلى 1 - آنچه مربوط به جدل است . 2 - كسى كه اهل جدل است . جده يكى از مقولات عشر و آن به تعريف اكثر منطقيان اسلام عبارت از احاطهء چيزى به چيز ديگر است به نحوى كه محيط و محاط با هم منتقل شود ، مانند متلبّس بودن و موزه در پاى داشتن . اما تعريف دقيق آن اين است كه جده عبارت از بودن چيزى چيز ديگر راست . مانند بودن علم يا شجاعت احمد را . اين مقوله را اگر به دارنده نسبت دهيم « داشتن » است و اگر به داشته شده نسبت دهيم ، از آن كسى يا چيزى بودن ( - ملك و له ) . « و ديگر مقولهء جده و ملك و له است و اين هرسه نامهاى اين مقوله است . و آن نزديك متقدمان بودن چيزى است چيزى را مانند علم و شجاعت و صحّت و جمال و مال و فرزند و مكان و امثال آن زيد را . و بنزديك متأخّران هيأتى است كه جسم را باشد بسبب نسبت او با ملاصقى يا محيطى يا شاملى كه منتقل باشد به انتقال آن جسم . مانند تلبّس و تسلّح و تقمّص و تزيّن و تنعّل و غير آن » ( اساس ، ص 51 ) .